حكيم ابو على ( مجهول ) ( مترجم : محمد بن زكريا الرازي )
مقدمهء مصححين 3
خواص الأشياء ( فارسى )
« ششصد سال قبل ، كتابخانهء دانشگاه طب پاريس ، كوچكترين كتابخانه دنيا بود . اين كتابخانه فقط داراى يك كتاب بود ، و اين كتاب نوشتهء يكى از دانشمندان اسلام بود . اين كتاب آن قدر برايشان ارجمند بود كه حتى لودويگ يازدهم ، كه پادشاهى با ايمان و مسيحى بود و مىخواست اين كتاب را به امانت بگيرد ، مىبايست صد سكهء طلا و دوازده سكهء نقره به وديعه بگذارد . او اين كتاب را كرايه كرد تا اينكه پزشكان خصوصى وى از آن رونويسى كنند و چه در موارد بيمارى و چه در دوران سلامتى ، به مثابهء يك فرهنگ امراض و دستورات طبى از آن استفاده نمايند . اين كتاب گرچه تمام موجودى اين كتابخانه بود ، ولى در حقيقت شامل مجموع علوم طب ، از دوران يونان قديم تا سال 925 بعد از ميلاد مسيح بود ، و چون مدّت چهار صد سال بعد از اين نيز در اروپاى فرانكى تقريبا هيچ فعاليت علمى وجود نداشت ، ارزش اين كتاب مهم و باعظمت و مترقى ، به قلم يكى از فرزندان تمدن اسلامى ، هزار بار بيش از مجموع نوشتههاى كمبها و خرافاتى مذهبى تمام كتابخانههاى معابد اروپا بود . اهالى پاريس براى اين گنجينهء طبى اهميت زيادى قايل بودند ، به اين دليل كه مجسمهء نويسندهء آن كتاب را به عنوان يادگار در سالن بزرگ تدريس مدرسهء عالى پزشكى ، برپا داشتهاند . در حال حاضر هرگاه محصلين مدرسهء عالى [ Mdecin Ecole de ] واقع در بولوار سن ژرمن دوپرس در سالن بزرگ تدريس اجتماع مىكنند ، اين مجسمه و مجسمهء دانشمند اسلامى ديگرى را نيز ملاحظه مىكنند . نام او در اروپا به « رازس » معروف است . اعراب او را « الرازى » مىنامند و اسم واقعىاش ابو بكر محمد بن زكرياست . رازى داراى معلومات عميقى بود ، به طورى كه از زمان جالينوس به بعد پزشكى نظير او نمىشناسيم . او به طور خستگىناپذير بر وسعت معلوماتش مىافزود ، و نه تنها بر بالين بيماران ، بلكه موقعى هم كه بيمارانش به خواب مىرفتند ، با خواندن كتابها هنگام شب و پرداختن به آزمايشهاى شيميايى و مسافرتهاى علمى دور و دراز به اين كار ادامه مىداد . او با دانشمندان طراز اول همزمانش رابطه داشت و برخى از ايشان را ملاقات نيز مىكرد . او ارزش اخلاقى شغل پزشكى را نزد شاگردانش بالا برد و عليه شارلاتان بازىهاى غير علمى ، كتبا و شفاها مبارزه كرد . از جوانكى كه با موسيقى و صرافى انس گرفته بود ، پزشك بشردوستى ساخته شد كه مورد احترام امرا و محبوب ملت و پناهگاه فقرا گرديد . او اضافه بر اين ، بىبضاعتها را معالجه مىكرد ، با پول خودش نيز به آنان كمك مىكرد ، در حالى كه خودش بىتجمّل و حتى فقيرانه زندگى را مىگذراند . رازى در 925 م . در نهايت فقر درگذشت ؛ سخاوت بىنهايتش او را به تهيدستى محض كشاند . همكارانش كه قلبشان مملوّ از حسادت بود ، و به اندازهء كافى بهانههاى مذهبى و سياسى عليه آن فيلسوف آزاد فكر در دست داشتند ، از او انتقام گرفته ، توانستند او را به آسانى ، هم در بغداد و هم بعدها در شهر رى ، از همهء مشاغل بر كنار كنند . خواهرش خديجه ، برادر بىبضاعت و كاملا محتاج شدهء خود را به خانهء خويش برد . به رغم اواسط